شهاب الدين احمد سمعانى
530
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
60 . - الاوّل ، الآخر ، الظاهر ، الباطن حق - جلّ جلاله - اوّل است و آخر ، ظاهر است و باطن . اوّل است به آن معنى كه وجود او را ابتدا نيست و كون او را افتتاح نيست ، و آخر است به آن معنى كه هستى او را نهايت نيست و بود او را غايت نيست ، ظاهر است و معنى ظاهر غالب ، و باطن است و معنى باطن عالم . اوّل است و آخر است و ظاهر است و باطن است به آن معنى كه له كل شيء ، و منه وجود كل شيء چنان كه مردمان گويند : فلان اوّل اين كار است و آخر اين كار است و ظاهر و باطن اين كار است ؛ مراد آن بود كه همه به دست اوست . الاول بالتّعريف ، و الآخر بالتّكليف ، و الظّاهر بالتّشريف ، و الباطن بالتّخفيف . الاوّل بان اصطفاك ، و الآخر بان هداك ، و الظاهر بان رجّاك ، و الباطن بان كفّاك . الاوّل بالاعلام و الآخر بالاكرام ، الظاهر بالانعام و الباطن بالاكرام 1 . اى اوّلى كه ارواح را در صباح افتتاح به صبوح فتوح أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ مست كردى ، و اى آخرى كه اشباح قلوب را به كاس استيناس لطف غيوب وعده كردى ، و اى ظاهرى كه ارباب شريعت را به بيان وقايع شرايع زلال افضال دادى ، و اى باطنى كه اصحاب طريقت را به رموز كنوز غيرت آتش درزدى . هر كرا به نظر سلطان جمال بنواختى . فاحواله انس فى انس ؛ و هر كرا چون گوى سراسيمه به ميدان جلال تاختى ، فاحواله طمس فى طمس ؛ هر كرا ديده بر جمال جلال تو افتاد گرد كعبهء خوف طواف كرد ، و هر كه را ديده بر جمال تو افتاد